*راه تو خون میطلبد؛ مرد کیست؟*
🏴 «هیأتی بودن برای ما به روضه رفتن و سینه زدن نبود که البته بچه هیأتی روضه میرود و سینه هم میزند. هیأتی بودن برای ما یک سبک زندگی بود که در ظاهر و باطن آدم اثر میگذارد.»
📕 میثاق این دل؛ خاطرات شکلگیری هیأت میثاق با شهدا (سالهای ۱۳۸۱ تا ۱۳۹۲)
برای کسانی که دغدغهٔ کار فرهنگی دارند، در حال و هوای تشکیلات تنفس میکنند و طعم شیرین رفاقتهای شهدایی برایشان دلنشین است. میثاق این دل خاطرات زندهایست از برپایی و رشد یک هیأت دانشجویی و روایتیست صادقانه و ساده، از جنس دویدنها، سوزها و اخلاص جمعی چند دانشجو که با دستهای خالی، اما با دلی مالامال از عشق به سیدالشهداء(ع) آستین همت را بالا زدند و مسیری سخت را انتخاب کردند و آن را سالها ادامه دادند.
📝 برشی از متن کتاب:
«… انبار بسیج شلوغ بود و جای بررسی این پارچهها نبود. همه را از انبار بیرون آوردیم و در طبقهٔ بالای مسجد باز کردیم. همه خیلی کهنه و قدیمی بود، تقریباً هیچکدامش به درد کارمان نمیخورد…. برای خرید پرده به سراغ سید مهدی رفتم؛ بیست و پنج هزار تومان پول پرده شد! میترسیدم پارچه را به خیاط بدهم و پرده را بدوزد، اما نتوانیم اجرت خیاط را بدهیم. مادرم یک چرخ خیاطی قدیمی داشت که بعد از فوت پدرم از آن استفاده نکرده بود، اما برای کار هیئت قبول کرد که پرده را برای هیئتِ ما بدوزد…»
📌 این کتاب فقط یک اثر خاطرهنویسی نیست، یک سند زنده، کاربردی و پر از آزمون و خطاست برای تمام کسانی که دغدغه مدیریت تشکیلات مذهبی و کادرسازی در جبهه فرهنگی را دارند؛ روایتی از روزهایی که خادمان هیأت برای پا گرفتن منبرها و روضهها، با تمام وجود و بیامان میدویدند و شب و روز نداشتند.
نقد و بررسیها
هنوز بررسیای ثبت نشده است.