نویسنده: فرید بذرافشان
جستاری در ضرورت پژوهش دربارهی مدّاحی با تأکید بر توصیههای رهبری
مدّاحی در جامعهی معاصر ایران، دیگر یک کنش آیینی-مذهبی نیست، بلکه بهمثابه پدیدهای فرهنگی–اجتماعی، واجد کارکردهای گستردهی معرفتی، هویتی و رسانهای است. تأکید رهبر انقلاب بر ضرورت «پژوهش» در باب مدّاحی، ناظر به همین دگرگونی ماهوی است؛ جایی که مدّاحی از یک عمل فردی یا ذوقی، به یک عنصر اثرگذار بر افکار عمومی و ذائقهی فرهنگی جامعه تبدیل شده است. طرح مفاهیمی چون عمقیابی، آسیبشناسی و جستوجوی راههای رشد، نشان میدهد که مواجهه با مدّاحی امروز، نیازمند نگاهی تحلیلی و نظاممند است، نه صرفاً داوریهای سلیقهای یا واکنشهای مقطعی.
برای فهم جایگاه کنونی مدّاحی، رجوع به سیرهی پیامبر اکرم و اهلبیت علیهمالسلام امری اجتنابناپذیر است. شواهد روایی و تاریخی بهروشنی نشان میدهد که شعر و شاعری، یکی از مهمترین ابزارهای انتقال معارف شیعه و دفاع از حقیقت در دوران نخستین اسلام بوده است. تأیید و تشویق شاعران متعهد و بهرهگیری مستقیم معصومان از شعر در تبیین مفاهیم اعتقادی و تاریخی، همگی حکایت از آن دارد که شعر، در منطق اهلبیت، یک رسانهی مؤثر و ماندگار تلقی میشده است. این سنت معرفتی، در گذر زمان و با تغییر قالبها، امروز خود را در پدیدهی مدّاحی و هیئت بازتولید کرده است؛ بهگونهای که مدّاحی را میتوان امتداد تاریخی همان کارکرد رسانهای شعر آیینی دانست.
مدّاحی معاصر، بهلحاظ ساختاری، تلفیقی از چند ساحت هنری و ارتباطی است: شعر و ادبیات بهعنوان حامل معنا، موسیقی بهعنوان تنظیمکنندهی عاطفه، هنر اجرا بهعنوان واسطهی انتقال، و مخاطبشناسی بهعنوان عامل تعیینکنندهی نحوهی ارائهی محتوا. این ترکیب چندلایه، مدّاحی را به کنشی پیچیده بدل میکند که آثار و تبعات آن، محدود به فضای هیئت نمیماند و میتواند بر فرهنگ عمومی، الگوهای عاطفی، و حتی صورتبندیهای اعتقادی مخاطبان اثر بگذارد. از اینرو، بدیهی است که هرگونه غفلت از پژوهش و تحلیل در این حوزه، زمینهساز بروز آسیبهای محتوایی، هنری و معرفتی خواهد بود.
در چنین بستری، شکلگیری تلاشهای پژوهشی هدفمند در حوزهی مدّاحی، پاسخی ضروری به نیازهای زمانه محسوب میشود. مجموعهی «آهات» که ذیل مرکز تخصصی «احیاء امر» فعالیت میکند، نمونهای از این رویکرد پژوهشمحور است. این مجموعه طی سالهای اخیر، با تمرکز بر رصد و تحلیل آثار مدّاحان شاخص و اثرگذار، کوشیده است مدّاحی را از منظرهای ادبی، محتوایی، موسیقایی و فرهنگی–اجتماعی بررسی کند. بهرهگیری از ظرفیت اساتید حوزه و دانشگاه در این فرایند، نشاندهندهی تلاشی برای پیوند میان تجربهی میدانی هیئت و چارچوبهای علمی و تحلیلی است.
در نهایت، اگر مدّاحی را یکی از پایگاههای مهم ادبیات مقاومت و از عناصر مؤثر در شکلدهی به فرهنگ دینی جامعه بدانیم، ناگزیر باید پژوهش در این حوزه را نیز جدی بگیریم. ارتقای کیفی مدّاحی، نه از مسیر سلیقهمحوری و واکنشهای احساسی، بلکه از رهگذر مطالعهی عمیق، تحلیل انتقادی و بازخوانی مستمر سنتهای اصیل ادبی و معرفتی ممکن است. تقویت و دنبالکردن چنین تلاشهایی، بخشی از مسئولیت نخبگان فرهنگی در قبال آیندهی این سنت زنده و اثرگذار است.