یادداشت؛ امتدادِ ملکوت در ناسوت؛ واکاویِ مناسباتِ هیئت و هویت

نویسنده: سید روح‌الله سیدی آقاملکی

دانشجوی دکتری علوم اجتماعی؛ گرایش دانش اجتماعی مسلمین دانشگاه باقرالعلوم (ع).

درآمدی بر طرح مسئله در جهان اجتماعی

در تحلیل پدیدارهای اجتماعیِ ایران، کمتر ساختار اجتماعی و معنایی را می‌توان یافت که همچون «هیئت»، در عمقِ هستی‌شناسی و نظامِ معرفتیِ انسانِ ایرانی ریشه دوانده باشد. با این حال، غلبه‌ی پارادایم‌های علوم اجتماعیِ مدرن در آکادمیای ایران، سبب شده است تا هیئت غالباً ذیل مفاهیمی چون «فولکلور»، «مناسک جمعی» و یا در بهترین حالت، «سرمایه اجتماعی» فهم و تفسیر شود. این رویکردهای تقلیل‌گرا، با فروکاستنِ هیئت به یک «رخدادِ عرفی»، از درکِ جوهرِ معرفتی و حقیقتِ وجودیِ آن ناتوان‌اند. برای عبور از این سطح‌نگری و نیل به فهمی عمیق از مناسباتِ «هیئت» و «هویت»، ناگزیر به اتخاذِ رویکردی هستیم که پیوندِ میانِ «حقیقت» و «اعتبار» را در کانونِ توجه قرار دهد؛ رویکردی که در چارچوبِ «رئالیسمِ صدرایی» و اندیشه‌ی اجتماعیِ متفکرانی چون حمید پارسانیا، قابلیتِ طرح و بسط می‌یابد.

در هندسه‌ی معرفتیِ حکمت متعالیه، جامعه و فرهنگ، اموری گسسته از مراتبِ عالیه‌ی وجود نیستند. جهان‌های اجتماعی، امتدادِ نوعِ نگاهِ انسان به هستی و حقیقت‌اند. در چنین منظومه‌ای، دین هم در مقام یک «فرانهاد»، یعنی نظامِ معناییِ حاکم بر کلیتِ حیات اجتماعی، و هم در مقام یک «نهاد» در کنار سایر نهادها، ایفای نقش می‌کند. بر این اساس، هیئت را باید یک «ساختارِ اجتماعیِ هویت‌بخش» و منحصر به ‌فرد فهم کرد که ذیلِ نهادِ دین تعریف می‌شود، اما کارکردِ اصلیِ آن، تحقق‌بخشی به نقشِ فرانهادیِ دین است. هیئت، کانونِ مرکزیِ «جهانِ اجتماعیِ توحیدی» در زیست‌بوم فرهنگی ایران است؛ چرا که در این ساختار، «حقایقِ عالمِ بالا» یعنی عالم غیب و ملکوت، امکانِ تنزل، تجلی و استقرار در «عالمِ پایین» یعنی عالم ناسوت و مناسباتِ اجتماعی را می‌یابند و از این طریق، «حقیقتِ ولایت» به «هویتِ اجتماعی» بدل می‌شود.

مسئله‌ی اصلی این یادداشت، پدیدارشناسیِ تاریخیِ قدسیِ این فرآیند است. پرسش اینجاست که در دورانی که «جهانِ متجدد» با تکیه بر عقلانیتِ ابزاری و ساینتیسم یعنی علم‌گراییِ پوزیتیویستی و یا عقلانیت فرهنگی پست‌مدرن، در پیِ ساختِ انسانی تک‌ساحتی و بریده از آسمان است، هیئت چگونه و با تکیه بر کدام منابعِ معرفتی، دست به «مقاومتِ هویتی» می‌زند؟ این ساختار چگونه با فعال‌سازیِ مراتبِ گوناگونِ ادراک از حس و خیال تا عقل و شهود، منظومه‌ای معرفتی را سامان می‌دهد که خروجیِ آن، انسانی با مختصاتِ هویتیِ متفاوت از انسانِ مدرن است؟ فرضیه‌ی ما در این نوشتار آن است که هیئت، با حفظ و بازتولیدِ «عقلانیتِ قدسی» و اتصالِ «اعتباریاتِ اجتماعی» به «حقایقِ وجودی»، لنگرگاهِ اصلیِ هویتِ ایرانی _ اسلامی در برابرِ امواجِ معرفت‌زادییِ دورانِ مدرن بوده است.

هیئت به مثابه تجلیِ «عقلانیتِ جامع توحیدی»

برای فهمِ کارکردِ معرفتیِ هیئت، ابتدا باید رقیبِ آن را بشناسیم. جهانِ متجدد بر پایه‌ی یک «عقلانیتِ تقلیل‌یافته» بنا شده است؛ عقلانیتی که تحت سیطره‌ی پوزیتیویسم و یا رویکردهای فرهنگی، «هستی» را به «امور محسوس» و «معرفت» را به «علم تجربی» و یا عرصه امور «تقلیل‌یافته به فرهنگ» و معرفت را به امور «متکثر اجتماعی غیرقابل تسری به فرهنگ‌های دیگر» فروکاسته است. در این پارادایم‌ها، هر آنچه از تورِ حواس و ابزارهای آزمایشگاهی و معیار آگاهی‌های موجود در فرهنگ و عقلانیت فرهنگی بگریزد، به قلمروِ «احساسات شخصی»، «باورهای غیرعقلانی» و «اسطوره‌های پیشامدرن» تبعید می‌شود. خروجیِ این معرفت‌شناسیِ ناقص، انسانی تک‌ساحتی و یا متکثر تهی از معنا است که ابزارهای لازم برای ادراکِ مراتبِ عالی‌ترِ وجود را از دست داده و ارتباطش با عالمِ معنا قطع شده است.

در مقابلِ این تنگنای معرفتی، هیئت بر اساس یک «عقلانیتِ جامع توحیدی» عمل می‌کند که در آن، معرفت، امری تک‌لایه و محدود به حس نیست؛ همچنین معرفت امری متکثر و تهی از معنا و غیر قابل احاطه بر فرهنگ‌های دیگر نیست، بلکه دارای مراتبی طولی است که در یک فرآیندِ هماهنگ، به تولیدِ انسانی چندساحتی و متصل به حقیقت می‌انجامند و امکان گفتگوی حقیقی با همه انسان‌ها را در همه اقصی نقاط عالم فراهم می‌آورد.

نقطه‌ی آغازین این فرآیند، ادراکِ حسی است؛ هیئت یک رخدادِ کاملاً انضمامی و محسوس است. سیاهیِ کتیبه‌ها، صدایِ طبل و زنجیر، طعمِ چایِ روضه، بویِ گلاب و اسفند، و گرمایِ حضورِ جمعیت، همگی دروازه‌هایِ ورود به مراتبِ بالاترِ معنا هستند. این داده‌های حسی در سطح نمی‌مانند، بلکه بی‌درنگ به مرتبه‌ی ادراکِ خیالی منتقل شده و در آنجا به «تصویر» و «روایت» تبدیل می‌شوند. صدایِ مرثیه‌خوان، صرفاً امواجِ صوتی نیست؛ بلکه صحنه‌ی کربلا، عطشِ کودکان، غربتِ امام و شجاعتِ عباس (ع) را در قوه‌ی خیالِ مستمع «مصور» می‌سازد و او را به «حقیقتِ تاریخیِ کربلا» متصل می‌کند. این مرتبه‌ی خیالی نیز به نوبه‌ی خود، بستری برای فعال‌سازیِ ادراکِ عقلی می‌شود. سخنرانیِ عالمان و خطیبان، روایتِ کربلا را از یک واقعه‌ی تاریخیِ صِرف، به یک «منظومه‌ی فکری» تبدیل می‌کند و مفاهیمی چون «عدالت»، «آزادگی»، «فلسفه‌ی امامت» و «مبارزه‌ی حق و باطل» را از دلِ آن حادثه‌ی محسوس و خیالی استخراج و تبیین می‌کند. اما اوج این فرآیند معرفتی در مرتبه‌ی ادراکِ قلبی و شهودی رخ می‌دهد؛ ساحتی که در آن، معرفت از جنسِ «علم حصولی» (دانستن درباره‌ی چیزی) به «علم حضوری» (یافتنِ خودِ حقیقت) تبدیل می‌شود. اینجاست که «حبّ» و «ولایت» متولد شده و اشکِ در روضه، نه یک واکنشِ احساسیِ صِرف، که نتیجه‌ی «اتصالِ شهودیِ» قلبِ عزادار به قلبِ امام و یافتنِ بی‌واسطه‌ی حقیقتِ محبت و مظلومیت است.

این سازوکارِ معرفتیِ منسجم، کارگاه اصلیِ تولید و بازتولیدِ همان «جهانِ اجتماعیِ توحیدی» است که در مقدمه به آن اشاره شد. هیئت با فعال‌سازیِ تمام قوایِ ادراکیِ انسان و جهت‌دهیِ آن‌ها به سوی یک غایتِ قدسی، نظامی معرفتی می‌سازد که برخلافِ نظامِ آموزشیِ مدرن، انسان را «یکپارچه» کرده و از این طریق، «حقیقت» را به «هویتِ زیسته» تبدیل می‌کند. در بخش بعدی، به این خواهیم پرداخت که این فرآیندِ معرفتی، چگونه در «کنش‌های اجتماعی» و «روابط هویتی» تبلور می‌یابد.

تبلور معرفت در اعتباریات اجتماعی؛ از علم حضوری تا هویت ولایی

نظام معرفتی جامعی که در بخش قبل تشریح شد، یک فرآیند انتزاعی و محبوس در ذهن و قلبِ فرد نیست. غایتِ این نظام، نه صرفاً معرفت‌اندوزی، بلکه ساختنِ «جهان اجتماعی» است. در دستگاه فکریِ مبتنی بر حکمت صدرایی، پیوند میان «معرفت» و «جامعه» از طریق مفهوم کلیدیِ «اعتباریات» برقرار می‌شود. اعتباریات، آن دسته از مفاهیم، قوانین و ساختارهایی هستند که جامعه برای سامان‌دهی به حیاتِ جمعیِ خود «وضع» یا «اعتبار» می‌کند. یک جهان اجتماعی سالم، جهانی است که اعتباریاتِ آن ریشه در «حقایقِ» هستی‌شناختی داشته باشند، نه امیال و قراردادهای صرفاً بشری.

هیئت، دقیقاً کارگاهِ تولید و بازتولیدِ «اعتباریاتِ مبتنی بر حقیقت» است. آن «علم حضوری» و معرفتِ شهودی که در اوجِ فرآیندِ ادراکیِ هیئت حاصل می‌شود _ یعنی یافتنِ بی‌واسطه‌ی حقیقتِ «حب» و «ولایت» _ به قدرتمندترین منبعِ انرژی برای «اعتباربخشی» اجتماعی تبدیل می‌شود. این فرآیند در بنیادین‌ترین سطح، به اعتباربخشی به «هویت» می‌انجامد؛ «منِ هیئتی» یک «منِ» مدرن و فردگرایِ اتمیزه نیست، بلکه هویتی است که در نسبت با «امام» و «امت» تعریف می‌شود. این «هویت ولایی»، یک هویتِ رابطه‌ای و متعهد است که فرد را از انزوایِ خودبنیادِ مدرن خارج کرده و او را به یک تاریخ، یک آرمان و یک اجتماعِ ایمانی متصل می‌کند. بر مبنای این هویتِ بازتعریف‌شده، روابط اجتماعی نیز به نوبه‌ی خود اعتبار و معنایی نوین می‌یابند.

رابطه‌ی میانِ افراد در هیئت، یک رابطه‌ی قراردادی یا مبتنی بر منفعت نیست، بلکه مبتنی بر اعتبارِ «اخوت ایمانی» است که نوعی از همبستگی و ایثار را تولید می‌کند. همزمان، این هویت، خطِ تمایزِ روشنی میانِ «جبهه‌ی حق» یعنی حسینیان و «جبهه‌ی باطل» یعنی یزیدیان، اعتبار می‌کند که جهت‌گیری‌های اجتماعی فرد را سامان می‌دهد. این ساختارِ هویتی و اجتماعی، در نهایت در سطح «کنش‌ها» تجسمِ عینی پیدا می‌کند. اعمالی چون «چای ریختن»، «نذری دادن» یا «سیاهپوش شدن» به کنش‌هایی نمادین و هویت‌بخش تبدیل می‌شوند که فرد از طریقِ آن‌ها، تعلقِ خود به جهانِ اجتماعیِ توحیدی را «اعلام» و «تثبیت» می‌کند.

بنابراین، هیئت صرفاً محلی برای یادآوری یک خاطره‌ی تاریخی نیست؛ بلکه یک «میدانِ کنشگریِ اعتباری» است. میدانی که در آن، حقیقتِ ولایت که از طریقِ عقلانیتِ جامع توحیدی دریافت شده، به صورتِ مداوم به هویت، روابط و کنش‌های اجتماعیِ انضمامی ترجمه می‌شود. این دقیقاً همان سازوکاری است که به هویتِ دینی در برابرِ جهانِ متجدد، قدرتِ مقاومت و بقا می‌بخشد.

نتیجه‌گیری؛ هیئت، کارگاهِ تولیدِ «هویتِ مقاوم»

اکنون با پیوند زدنِ سه بخشِ پیشین، می‌توانیم به یک تصویرِ جامع از سازوکارِ هویت‌بخشیِ هیئت دست یابیم. دیدیم که هیئت، به مثابه یک ساختارِ اجتماعیِ کلیدی در دلِ جهانِ اجتماعیِ توحیدی، بر یک «عقلانیتِ جامع» استوار است که تمامِ مراتبِ ادراکیِ انسان را برای دریافتِ «حقیقتِ ولایت» به کار می‌گیرد. این معرفتِ حضوری و قلبی، به نوبه‌ی خود، به منبعِ اصلیِ «اعتباربخشی» به هویت‌ها، روابط و کنش‌های اجتماعی تبدیل می‌شود. خروجیِ نهاییِ این فرآیندِ پیچیده‌ی معرفتی _ اجتماعی، تولید و بازتولیدِ یک صورت‌بندیِ هویتیِ خاص است که می‌توان آن را «هویتِ مقاوم» نامید.

این هویت، در نقطه‌ی مقابلِ «منِ» مدرن قرار می‌گیرد. انسانِ متجدد، هویتی خودبنیاد، اتمیزه و بریده از تاریخِ قدسی دارد؛ هویتی که در سیالیتِ بازار و مصرف‌گرایی تعریف می‌شود و در غیابِ یک لنگرگاهِ معناییِ استوار، همواره در معرضِ بحران و ازخودبیگانگی است. در مقابل، «هویت ولایی» که در کارگاهِ هیئت ساخته و پرداخته می‌شود، هویتی رابطه‌ای، تاریخی و متعهد است. «منِ هیئتی»، کیستیِ خود را نه در انفرادِ خویش، بلکه در پیوندِ وجودی‌اش با امام، در امتدادِ تاریخیِ جبهه‌ی حق از آدم تا خاتم و در نسبت با امتِ ایمانی تعریف می‌کند. این هویت، ریشه در ملکوت دارد و به همین دلیل، در برابرِ طوفان‌های جهانِ ناسوت، از صلابت و استواری برخوردار است. مقاومتِ این هویت، یک مقاومتِ انفعالی و از سرِ تدافع نیست؛ بلکه یک مقاومتِ ایجابی و تولیدی است. هیئت با ارائه‌ی یک «منظومه‌ی معناییِ بدیل و کامل»، فرد را در برابرِ پوچ‌انگاریِ مدرن واکسینه می‌کند. این ساختار، با اتصالِ رنج‌ها، شادی‌ها، مبارزات و مرگِ فرد به اَبَر روایتِ کربلا، به زندگیِ روزمره‌ی او عمق و غایتی متعالی می‌بخشد. فرآیندِ سالانه‌ی عزاداری، صرفاً یک تکرارِ آیینی نیست؛ بلکه یک فرآیندِ شارژِ هویتیِ مداوم است که در آن، فرد، عهدِ خود را با حقیقتِ ولایت تجدید کرده و انرژیِ معنویِ لازم برای زیستن در جهانِ معاصر را به دست می‌آورد.

در نتیجه، هیئت نه یک پدیدارِ حاشیه‌ای و فولکلوریک، که قلبِ تپنده‌ی جهانِ اجتماعیِ توحیدی در ایران معاصر است. این ساختار، کارگاهِ بی‌وقفه‌ای است که در آن، «حقیقتِ ملکوت» به «هویتِ ناسوت» بدل می‌شود و از این طریق، ضامنِ بقا، پویایی و مقاومتِ یک جهان‌بینیِ توحیدی در برابرِ امواجِ سهمگینِ معرفت‌شناختی و هویتیِ عصرِ تجدد است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سبد خرید
ورود

هنوز حساب کاربری ندارید؟

ایجاد حساب کاربری