اگر صفحات تاریخ ایران معاصر را ورق بزنیم، سرآغاز بیاعتمادی ایرانیان به دولت امریکا را در یک اعتماد نابجا به بیگانگان مییابیم. در شرایطی که فرار محمدرضا فضا را برای حضور مردم در تصمیمگیریها و پیروزی نهضت صنعت نفت مهیا کرده بود، عدم انسجام بزرگان نهضت و تمامیتخواهی مصدق، نهایتاً منجر به کنارهگیری او از مردمی شد که عامل اصلی پیروزی صنعت بودند. مردمی که از هیچ حمایتی برای دوام آوردن نهضت ملی نفت دریغ نکردند؛ حال مرعوب جنگی روانی شده بودند که برخی عناصر داخلی نیز ناآگاهانه و آگاهانه به آن دامن میزدند. اعتماد به بیگانه و انشقاق، خیابانهای خلوتشده تهران را با شعبان بیمخهایی پر کرد که شاهدوستیشان بیش از ایراندوستیشان بود. ربع قرن استعمار نوین ایران، حاصل نشناختن ظرفیت ملت ایران بود.
حضرت امیرمؤمنان علیهالسلام در رابطه با لزوم اعتماد به مردمی که پایههای اصلی حکومت هستند در نامه به مالک اشتر میفرمایند: ستون دین و انبوهی مسلمانان و ساز و برگ در برابر دشمنان، عامه مردم هستند، پس باید توجه تو به آنان بیشتر و میل تو به ایشان افزونتر باشد. و در مقابل، هنگام مواجهه با دشمن میفرمایند: «پس از پیمان صلح، از دشمن برحذر باش و بسیار برحذر باش. زیرا دشمن، چه بسا نزدیک شود تا تو را به غفلت اندازد. پس دوراندیشی را از دست نده و حسن ظن را کنار بگذار.»